حتما ببیند خیلی زیباست Iranian traditional music on a set of beautiful photos from iran....
Download this and other original video files with Multiply Premium.
 | you are well come I'm happy you enjoyed |
 | MERC... kheili ghashang ast ... mikham beram IRAN:-s... emsal nemishe:( |
 | دف دف. شیفته طنینشم. ممنون از حسن سلیقتون. ممنون |
 | hamishe nazdikihaye tabestoon delam bara iran tang mishe....emsal ham dobare mese har sal hamin hesso daram....yade emtehanaye akhare salo too rahe mdrese ba bache ha bastani khordano shoghe tatili mioftam.... |
 | man ham emsal nemitoonam beram iran:-(
|
Comment deleted at the request of the author.
 | agha ghorbane shoma....khahesh mikonam....:)
|
 | zarre wrote on Apr 20, '07 خیلی زیبا بود ممنون عکسها فوق العاده بودن |
 | mamnon az kar ziba wa delpazir |
 | بسيار زيبا است. ايکاش قدر کشورمان را بدانيم!!!!!!
|
 | زیبا است بله اما دبدن هیچکدام از این مناظر به دبدن و تحمل کردن اینکه رای و فکر شخصی مثل خامنه ای و احمدی نژاد بر رای و فکر مردم آن سرزمین ولایت دارد ارزش ندارد. Hossein |
 | Thank you for such a beautiful display. Zendeh-baad! |
 | vaghean ghashang bood. kheyli delam tang shod :(( mercc |
Comment deleted at the request of the author.
Comment deleted at the request of the author.
 | Alieeeeeeeeeeeeeeeeeeeeeeeeeeee kheili merci
|
 | www.Bijan - Asmai .8m .com |
 | khili ziba bod azizam mr30 nazaninam mesle khodet del neshine |
 | ati2a wrote on Mar 9, '08 |
 | ati2a wrote on Mar 9, '08 |
 | Afarin be honar mand haye Irani, har jaye donya ke bashim in ahang haye shoma aramesh roohi va badani be hamey ma Irani ha mide. Az hamey shoma honarmandan mamnoon hastim. Hamid Habibi |
 | Akshaee ziba ba Sedaee delneshin.Movaffagh bashid va karhaye behtar dar ayande. |
 | Very Beautiful, it touched my heart and made me miss my home more again. It is so hard to be at home and the song and photos really took me there for 4 minutes ... thanks for making and sharing. Best of all |
 | asalam aleikum, i am proud to be an iranian, Alhamdolillah, may Allah bless all my wonderfull friends |
 | Salam va kheili merci bekhater axhaye kheili ghashang va yad avari havaye vatan. |
 | great music and choice of photos. |
 | it is so beautiful, great music |
 | First of all I’m not Persian or Iranian but I love Iranian music, Specially Baz Havye Vatanam , This is such a beautiful music , so touchy , and I would like to share with you the real story behind this song , The first one who wrote this music and compose and sang it ( not the script and not the words) was Abdul-Samad Andalibi , grandfather of Eraj Andalibi…. And the story behind it : Abdul-Samad was student ( Darwesh ) at (Haji Shekh Saliem) circle , I believe in Kermanshah , he was obligated to stay 3 years without going out contact with anyone except his leader and pray and learn , at night all students were playing Daf and singing TasawF poem , Abdul-Samad was very depressed and missing his family and his wife and children and due to the respect to the leader he was not able to tell him that he really miss his family , so Abdul-Samad compose this song and at night during the circle prayer and he start with his Daf and start to sing Baz Havye Watanam for the first time in front of the leader ( Haji Shekh Saliem) after that Shekh called him and told him you have my permission to go and see you family for a short time ….
Baxtyar
|
 | Thank you, great pictures and beautiful music. |
 | خیلی زیبا بود بسیار سپاسگذارم اما دلتنگیم بیشتر شد و اشکهام سرازیر |
 | it is a great musice, and i remember my chilhood memorize..... |
 | ziba-st vali zibatar azadi iran ast |
Comment deleted at the request of the thread owner.
Comment deleted at the request of the thread owner.
 | lovely songs thanks! 1 1 در ابتدا کامه بود، و کامه نزد خدا بود، و کلمه خدا بود. 2 همان در ابتدا نزد جدا بود. 3 همه چیز به و سیلۀ او آفريده شد، و بدون او چیز ی به و جود نیامد که آفریده شده است. 4 در او حیات بود، و آن حیات نور انسان بود. 5 و بور در تاریکی می در خشد، و تاریکی آن را در ک نکرد. 6 شخصی از جانب خدا فر ستاده شد، که نامش یحیی بود؛ 7 او برای شهادت آمد تا بر نور شهادت دهد، تا همه به و سیلۀ او ایمان آورند. 8 او آن نور نبود بلکه فر ستاده شد تا بر آن نور شهادت دهد. 9 آن نور حقیقی بود، که نه هر انسان که در جهلن می آ ید می در خشد. 10 او در جهان بود، و جهان نه وسیلۀ او آفریده شد، و جهان او را نشناخت. 11 به نزد خاصّان خود آمد، و خاصّانش او را نپذ یر فتند؛ 12 و امّا به آن کسانی که او را قبول کردند قدرت داد تا فرزندان خدا گردند، یعنی به هر کسی که به نام او ایمان آورد، 13 که نه از خون، و نه از خواست جسم، و نه از خواست مردم، بلکه از خدا تولّد یافتند. 14 و کلمه خسم گردید و در میان ما ساکن شد، پُر از فیض و راستی؛ و ما جلال او را دید یم، جلالی شا یستۀ پسرِ یگانۀ پدر. شهادت یحیای تعمید دهنده 15 و یحیی بر او شهادت داد و ندا کرده، می گفت: ((این است آنکه دربارۀ او گفتم، آنکه بعد از من می آ ید، بر من مقدّم بود، زیرا که پیش از من بوده است.)) 16 و از پُریِ او همۀ ما بهرو یافتیم و فیض بر فیض، 17 زیرا شریعت نه وسیلۀ موسی دادو شد، امّا فیض و راستی نه وسیلۀ عیسی مسیح رسید. 18 خدا را هر گز کسی ند یده است؛ پسرِ یگانهای که در آغوش پدر است، همان او را شناساند. 19 و این است شهادت یحیی در وقتی که یهودیان از اورشلیم کاهنان و لاویان را فرستادند تا او بپرسند که، ((تو کیستی؟))؛ 20 و او اعتراف کرد و انکار نکرد، بلکه اقرار کرد که، ((من مسیح نیستم.)) 21 آنگاه از او پرسیدند: ((پس چه؟ آیا تو اِلیاس هستی؟)) گفت: ((نیستم.)) ((آیا تو آن پیامبر هستی؟)) جواب داد که ((نه)). 22 آنگاه بدو گفتند: ((پس کیستی، تا به آن کسانی که ما را فر ستادند جواب ببریم؟ دربارۀ خود چه می گویی؟)) 23 گفت: ((من صدای ندا کنندهای در بیابانم، که راه خداوند را راست کنید، چنانکه اشعیا پیامبر گفت.)) 24 و فر ستاد گان از فریسیان بودند. 25 پس از او سۀول کرده، گفتند: ((اگ تو مسیح و اِلیاس و آن پیامبر نیستی، پس برای چه تعمیا میدهی؟)) 26 یحیی در جواب ایشان گفت: ((من با آب تعمید می دهم و در میان شما کسی ایستاده است که شما او را نمی شناسید. 27 و او آن است که بعد از من می آ ید، امّا پیش از من نوده است، که من لایق آن نیستم که بند کفشش را باز کنم.)) 28 و این در بِیت عَبَرهَ که آن طرف اُردُن است، در جایی که یحیی تعمید می داد اتفاق افتاد. 29 و در فردای آن روز، یحیی، عیسی را دید که به سوی او می آ ید. پس گفت: ((اینک برّهُ خدا، که گناه جهان را بر می دارد! 30 این است آن کسی که من دربارهاش گفتم، که مردی بعد از من می آ ید که بر من مقدّم بود، زیرا که پیش از من بوده است. 31 و من او را نشنا ختم، امّا تا اینکه او به اسرائیل آشکار گردد، برای همین من آمدم با آب تعمید دهم.)) 32 پس یحیی شهادت داده، گفت: ((روح را دیدم که مثل کبوتری از آسمان نازل شده، بر او قرار گرفت. 33 و من او را نشناختم، امّا او که مرا فرستاد تا با آن تعمید دهم، همان به من گفت، هر کسی که دوح بر او نازل شد و بر او قرار گفت، همان است او که با روح القدس تعمید می دهو. 34 و من دیدم، و شهادت می دهم که این پسرِ خدا است.)) نخستین شاگر دان عیسی 35 در روز بعد نیز یحیی با دو نفر از شاگردان خود ایستاده بود. 36 و عیسی را دید که راه میرود؛ و گفت: ((اینک، برّۀ خدا.)) 37 و چون آن دو شاگرد کلام او را شنیدند، از پی عیسی روانه شدند. 38 پی عیسی روی گدانیده، آن دو نفر را دید که از عقب می آ یند. بد یشان گفت: ((چه می خو اهید؟)) بدو گفتند: ((رَبّی (یعنی معلّم) در کجا اقامت می نما یی؟)) 39 بد یشان گفت: ((بیا یید و ببینید.)) آنگاه آمدند و دیدند که کجا اقامت دارد، و آن روز را نزد او ماندند. و حدود به ساعت دهم بود. 40 و یکی از آن دو که سخن یحیی را شنیده، او را پیروی می کردند، آندریاس برادر شَمعون پِطرُس بود. 41 او اوّل برادر خود، شَمعون را یافته، به او گفت: ((مسیح (که تر جمۀ آن مسح شدو است) را یافتیم.)) 42 و او را نزد عیسی آورد، عیسی بدو نگریسته، گفت: ((تو شَمعون پسر یونا هستی؛ و اکنون کیفا خوانده خواهی شد (که ترجمۀ آن سنگ است).)) 43 در بامداد وقتی عیسی خواست به سوی جلیل روانه شود، فیلِپُس را یافته، بدو گفت: ((به دنبال من بیا.)) 44 و فیلِپُس از بیتصِیدا از شهر آندرایاس و پِطرُس بود. 45 فیلِپُس نَتَنائیل را یافته، بدو گفت: ((آن کسی را که موسی در تورات و انبیا نوشتهاند را یافتهایم، که عیسی پسر یوسفِ ناصِری است.)) 46 نَتَنائیل بدو گفت: ((مگر می شود که از ناصِره چیزی خوب پیدا شود؟)) فیلِپُس بدو گفت: ((بیا و ببین.)) 47 و عیسی چون دید که نَتَنائیل به سوی او می آ ید، دربارۀ او گفت: ((اینگ اسرائیلی حقیقی را که در او حیلهای نیست.)) 48 نَتَنائیل بدو گفت: ((مرا از کجا می شناسی؟)) عیسی در جواب وی گفت: ((قبل از آنکه فیلِپُس تو را دعوت کند، در حالیکه زیر در خت انجیر بودی تو را دیدم.)) 49 نَتَنائیل در جواب او گفت: ((ای استاد تو پسر خدایی! تو پادشاه اسرائیل هستی!)) 50 عیسی در جواب او گفت: ((آ یا از اینکه به تو گفتم که تو را زیر در خت انجیر دیدم، ایمان آوردی؟ چیزهای بزر گتر از این را خواهی دیدد.)) 51 پس بدو گفت: ((براستی، براستی به شما می گویم، که از این به بعد آسمان را خواهید دید که باز می شود، و فرشتگانِ خدا بر پسرِ انسان صعود و نزول می کنند.))
2 نخستین معجزه در قانا 1 |
| |